نخود بانو

بخندین لطفا

نخود بانو

بخندین لطفا

نخود بانو
نویسندگان
۱۳
بهمن ۹۴
دیشب داش بارون میومد...
بارونی ک فک می کردم همه چیو می شوره و می بره...
اما اینطور نبود...
هیچ خاطره ای و نشست...
هیچ دردی و آروم نکرد...
هیچ کودوم ک نشد هیچ...
خاطرات،دردا،اشک ها،خواهش ها،بغض هایی ک تبدیل ب گریه شد و یادم انداخ....
یادم اومد ک ب خاطرش از غرورم گذشتم تا فقط ی لحظه بتونم تو چشاش نگا کنم...
اما اون چی کار کرد؟
کاری کرد ک از خورد شدن غرورمم بدتر شد...
قلبم،روحم و احساسم خورد شد...
اما حالا ک داره بارون میباره و من تنها دارم قدم میزنم
ی کاری میکنم ک ن دیگه قلبم ن دیگه غرورم بشکنه...
من دوباره از اول دنیامو میسازم اما اینبار تنها و با غرورم و قلبم ک الان مثل ی ببر زخمیه...
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۱۱/۱۳
بنیز جون

نظرات  (۲)

۱۳ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۰۰ خانوم فیروزه ای ※※
هییییییییییییییی
بعله دیه....هییییییییییی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">